پائیزصحرا

به توفکرمی کنم...صبح می شود

صدایم زدی:-پانیامه؟عزیزم کجائی؟

-اینجاهستم،دنبالم نگرد...پیش توهستم...

درانتهای اخرین لبخندتوایستاده ام..مرانمی بینی؟

..ای کاش قصه دنیا تمام شود..وپانیا درداغترین نقطه ی  لبهایت منجمدشود...

انوقت دیگر بوسه هایت تنهانیستند...

هرکه راببوسی،گرمای لبهای پانیا رااحساس میکنی...

وتوتازه می فهمی،که پانیامه درتو گم شده بود وتونمی دانستی!

پانیامه......6/3/1390



نظرات شما عزیزان:

رحمت الله
ساعت21:56---21 خرداد 1390
رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز

می برم جسمی و جان در گرو اوست هنوز

بگذارید به آغوش غم خویش روم

بهتر از غم به جهان نیست مرا دوست هنوز

گرچه با دوری او زندگی ام نیست ولی

یاد او می دمدم جان به رگ و پوست هنوز

همچو گل یک نفسم جا به سر سینه گرفت

سینه ی غمزده زان خاطره خوشبوست هنوز

رشته ی مهر و وفا شکر که از دست نرفت

بر سر شانه ی من تاری از آن موست هنوز

بعد یک عمر که با او به وفا سر کردم

با که این درد بگویم که جفا جوست هنوز؟

تا ز دل ناله ی جانسوز برآرم همه عمر

همچو چنگم سر غم بر سر زانوست هنوز

هم مگر عشق تو همت کند و تربیتی

طبع من لاله ی صحرایی خودروست هنوز

با همه زخم که سیمین به دل از او دارد

می کشد نعره که آرام دلم اوست هنوز سلام دوست عزیزوبت قشنگتر شده ی سری به منم بزن ممنون


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:

+نوشته شده در جمعه 6 خرداد 1390برچسب:,ساعت10:51توسط پانیامه | |